عبد الله قطب بن محيى

34

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و ثانيا مراسم تضرّع و ابتهال بجاى آورد و از خداى عزّ و جلّ الهام جواب بر وجه صواب درخواست ، تا در آنچه گويد مترجم باشد نه متحكّم وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ « 1 » نخست استفسار فرموده بودند كه سبب تلوّن آدمى چيست ؟ و علاج آن چگونه است و ازالهء آن بالكليه ممكن است يا نه ؟ جواب : سبب تلوّن آدمى ، آن است كه آدمى را محتوى بر جميع قواى عالم ، آفريده‌اند و از همه چيز سررشته در نهاد او نهاده‌اند تا از آن راه به اشياء درآيد و به خلافت بر تمام ايشان ، كه براى آن مخلوق گشته ايستادگى تواند نمود . و چون آن قوا از اين عالم‌اند و حقيقت آدمى در اين جهان غريب آمده و « الغريب كالاعمى » ايشان مهتدىتراند به طرق اين جهان . و در ابتداى حال غلبه و استيلا ايشان را است و روح قدسى كه مستخدم و مستأسر ايشان مىبايدش بود ، خادم و اسير ايشان مىآيد و زبون آن قواى مختلفه ، و آن قوا را مددها است از خارج ، هر قوّه كه مدد خارجى او بيشتر و پيشتر مىرسد ، غالب مىآيد ، و به حكم « من غلب سلب » روح را در كار خويش استعمال مىكند ، و مثل روح اين هنگام مثل رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ « 2 » ، ساعتى اسير پلنگ غضب است ، لحظه‌اى در كار خوك شهوت است ، زمانى زير دست سگ حرص است و هكذا ! . . . و چون روح مدّتى در اين جهان بود و كم‌كم اين جايى شد و وحشت غربت از وى زائل گشت ، خاصيت ذات او جنبش مىكند و عهود اوّليهء خود به يادش مىآيد ، و داعيهء تملّك قواى جسمانيه در وى بازديد مىگردد ، و پادشاهى خويش را باز مىجويد ، و لمعان اين نور در وى مسمّى است به عقل ، و مردمان در اين ، بر تفاوت باشند به حسب رقّت و كثافت حجاب و كثرت و قلّت مدد .

--> ( 1 ) . سوره هود ، آيه 88 « و توفيق من جز به [ يارى ] خدا نيست » . ( 2 ) . سوره زمر ، آيه 29 « مردى است كه چند خواجهء ناسازگار در [ مالكيت ] او شركت دارند » .